، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه سن داره

شیرینی زندگی من و بابایی

سونوی ان تی

سلام مهربونم ببخشید که دیر به دیر میام و وبلاگتو آپ میکنم من و بابایی 30 اردیبهشت رفتیم برای سونوی ان تی که مهمترین سونو هست. انقدر ذوق داشتیم ببینیمت که نگو وقتی دکتر سونو میکرد تو مونیتور میدیمت امروز نسبتا بچه آرومی شده بودی و ورجه وورجه نمیکردی آخه فشار مامانی پایین بودبعد از چند ضربه که آقای دکتر زد شروع کردی به حرکت کردن تو برگه سونو نوشته بود ضربان قلب منظمی داری و در قیقه 168 تا میزنه. نازنیم بزار از قد و بالات برات بگم که تقریبا 5 سانت شدی  و تقریبا 11 هفته و 5 روز بود که اومدی تو دلم عزیزکم برای بوسیدنت و بغل کردنت لحظه شماری میکنیم  شکر خدا که همه چیز نرمال بود  شیطون بلای مامانی نذاشتی جنسیتت حت...
31 خرداد 1393

سونوی 10 هفتگی

سلام عزیزکم بازم اومد تا برات از حس های شیرینم بگم 1393/2/15 (10 هفتگی) امروزم دیدمت تو صفحه مانیتور بزرگتر شده بودی نازنیم خیلی دلم میخواد بیای بغلم عزیزکم، راستی برای اولین بار صدای قلب پاک و مهربونت رو شنیدم  و از ته دل خدا رو شکر کردم که طعم این لذت بی انتها رو بهم چشوند.  مامان گلی کله ات که بزرگتر از بدنت بود دوتا هم بازوی کوچولو داشتی که تکونشون میدادی شیطون بلای من خیلی شلوغی چنان ورجه وورجه میکردی که نگو کاش یه جوری میشد که همیشه بتونم ببینمت(منظورم زمانی که تو دلمی) البته چون خانوم دکتر خودش سونو کرد واسه همون پیرینتشو ندارم تا برات بزارم انشالله که پرینت سونوی ان تی رو برات میزارم   &...
10 خرداد 1393

اولین سونو و دیدن روی ماهت

سلام مامانم  بازم اومدم، اومدم برات از اولین سونویی که خانم دکتر برام نوشته بود برات بگم من بعد دکتر رفتم خونه خاله جون و منتظر بابایی شدم تا بیاد و با هم بریم سونو گرافی بابایی هم زود اومد و رفتیم دل تو دل هیچ کدوممون نبود  آخه میخواستیم روی ماه نفسمون رو ببینیم خلاصه رفتیم تو خوشبختانه آقای دکتر خیلی با حوصله بودن و شما رو به من و بابایی نشون دادن قربون قد فسقلیت برم فکر کنم حدود 1 سانتی باشی  معلومه که خیلی شلوغ می شی پدر من و بابایی رو در میاری راستی قلبتم نشونمون داد انقدر تند تند میزد که نگو  نازنیم تو توضیحات سونو نوشته بود که 6 هفته 6 روزت ( تاریخ سونو 93/1/27) راستی تا وقتی که تو...
4 خرداد 1393
1